خاطره ها آخرین مطالب
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید، به مرغ وگوسفند وگاو خبر داد،همه گفتند تله موش ،مشکل توست به ما ربطی ند ارد !ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید،از مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند،گاو را برای مراسم ترحیم کشتند ،،،،، ودر این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد وبه مشکلی که به دیگران ربطی نداشت فکر میکرد. روزی یه زوج میانسال ، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان رو جشن گرفتند. اونها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامههای محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشان ( راز خوشبختی شون ) رو بفهمند. شنبه 18 شهريور 1391برچسب:, :: 15:34 :: نويسنده : من وشما
اَلسَّلامُ عَلَيکَ يا مَولايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ آقاجان سلام سلام بر تو که باب الله هستی و هیچ کس جز از درگه تو به درگاه الهی راه نمی یابد. سلام بر تو که مضاعف کننده خوبی ها و از بین برنده ی گناهان، به اذن الهی هستی. مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. ادامه مطلب ...
فصل نوزدهم حاج آقا هم نمی دانست چه بگوید! عرفان امروز تقریبا تا ظهر یک بند گریه می کرد گاهی آرام و گاهی بلند. وقتی می رفتیم پشت در اتاقش تا با حرف زدن کمی آرامش کنیم با صدای بلندتری گریه می کرد و التماس می کرد که تنهایش بگذاریم. برای نماز هم مسجد نیامد. بعد از نماز ماجرا را برای حاج آقا تعریف کردم مابقی در ادامه مطلب...
ادامه مطلب ... بچه ام دارد می میرد! مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... من چهارمین نفری هستم که راز عرفان را فهمیدم. مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... فکر کنم به ما شک کرده باشد. مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... حاج آقا عبداللهی حسابی از من ناراحت شد و گفت از شما انتظار نداشتم! چه کار ناهنجاری از عرفان سر زده که او را به جن زدگی یا روان پریشی متهم کردید؟! اگر نوجوان یا جوانی از خوف خدا شب بیداری یا گریه کرد، باید بگوییم دیوانه است؟! امیر المومنین – علیه السلام – چه خوب فرمودند که: متقین در چشم مردم دیوانه اند، اما دیوانه نیستند بلکه امر عظیمی را دریافت کرده اند… مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... خدایا توهستی که برایت سیاهی شب به سجود است و روشنایی روز و نور مهتاب و پرتو خورشید و صدای آب نیز." "خدایا توهستی که خودت را در هر چیز به من می شناسانی مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... دکتر روانشناس با اطمینان می گفت شیزوفرنی است. جیغ آن شب و خیره شدن و خلسه های گاه و بیگاه و برخی صداها که از اتاقش می آید و با خودش حرف می زند و حرف نزدن درباره آنها و … همه ما را به ستوه آورد. عارفه پیشنهاد کرد یک دوربین مداربسته در اتاقش تعبیه کنیم. فکر خوبی بود. وسایلش را به چه مصیبتی تهیه کردم و روزی که عرفان از بعد ظهر مسجد کلاس داشت و تا بعد نماز نمی آمد کسی آمد و سریع نصبش کرد… مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... یعنی ممکن است عرفان جن زده شده باشد؟! مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... شنبه 4 شهريور 1391برچسب:, :: 21:4 :: نويسنده : من وشما
من برعکس مامان و بابا اصلا مردد نیستم و برایم کاملا توجیه دارد. مابقی در ادامهه مطلب... ادامه مطلب ... پنج شنبه 2 شهريور 1391برچسب:, :: 2:3 :: نويسنده : من وشما
عرفان معرکه امتحان ماست و انگار این امتحان تمامی ندارد. مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... چهار شنبه 1 شهريور 1391برچسب:, :: 17:47 :: نويسنده : من وشما
برای غذا عجله نکنید هنوز زمان لازم دارد. مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... سه شنبه 31 مرداد 1391برچسب:تنفسی در غیب, :: 19:49 :: نويسنده : من وشما
امروز به دکترش گفتم عرفان اصلا معمولی نیست! مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... خدای بزرگ؛ این فقط تو هستی که خودت هستی. حسم نسبت به تو عوض نشده اما احتیاجم به تو صد برابر شده. باورم نمی شود حتی از غذا و آب که هنوز برایم لذتی ندارند، لذت بخش تر شده ای. از مامان و بابا و عارفه و حتی از همکلاسی ها و دوستانم به تو نزدیک تر و راحت ترم مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... نمی دانستم بخندم یا گریه کنم.
مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... پنج شنبه 26 مرداد 1391برچسب:, :: 11:26 :: نويسنده : من وشما
جمشید بیا ببین عرفان چه نوشته! مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 18:19 :: نويسنده : من وشما
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید. روباه: خرگوش داری چیکار میکنی؟ خرگوش: دارم پایان نامه مینویسم. روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟ خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب مینویسم. روباه: احمقانه است، هر کسی میدونه که خرگوش ها، روباه نمیخورند. مابقی در ادامه مطلب.... ادامه مطلب ... چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:, :: 17:16 :: نويسنده : من وشما
به نظر من مشکل عمیق تر از این حرفا است مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:تنفسی در غیب, :: 16:45 :: نويسنده : من وشما
بعد از هفت سال خیلی از جزئیات را فراموش کرده ام ... حالا که به هوش آمده به ندرت حرف می زند و بیشتر توی خودش است.شبِ روز اولی که به هوش آمده بود وقتی داشت می خوابید بالای سرش بودم؛ گفت: مرا برای سحری بیدار کنید! با این جمله مرا برد به همان روز حادثه ... مابقی در ادامه مطلب... ادامه مطلب ...
عرفان را خدا دوباره به ما داد. ادامه مطلب ... حوصله هیچ کس را ندارم. حتی خودم! ادامه مطلب ... |
||
![]() |